تبليغاتX
سلام کتی

The moonless night

 The stars come out from the net of herring
White faces of frontier

The watchman drives us to the end
The coldness of fall

 tries to draw out the frog from my throat

شب بي ماه

ستاره ها از تور شاه ماهي بيرون مي ريزند

 

صورتهاي سپيد

نگهبان مرز ما را به انتها مي خواند

 

سرماي پاييز

سعي دارد قورباغه را از گلوي من بيرون بکشد

 

 

اينم چند تا طرح ازاراشي شيبوري

کرج که خيلي سرد شده

داره برففففففففف مياد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کتایون بهرامی  | 

کسيکه تنهاست در بند رازيست که هميشه اورا

 در فراواني تصاوير

اسير مي کند

تصاويري از نطفه و دوران جنيني...

وسايه هاي اشتياق

او را با خود مي برند...

هر سلولي از او ابستن ارزويي است...

او قدرت نابود کردن تمام انساني را دارد

که تنها مي خورد

و همواره در انديشه جفت گيري است...

مانند زميني در سرزمين ديگر

 بي هيجان بنظر ميرسد...

نه ان چنان مرده و نه اين چنين زنده...

 

اين يه شعر از يه شاعر المانيه که ترجمش کردم ولي متاسفانه اسمشونو نميدونم.دوسش دارما....همون...با معرفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کتایون بهرامی  |