تبليغاتX
سلام کتی

snows melts childischly sticks like suger

numbs my naked fingers

winter

was apart of me before

i saw it throw down my shortdays here

frightened of this place which is not mine

arms are never long enough

to reach as far back aswe went

but turn your back

and cracked earthgrip with no intention

of released

Arthur nguyen

انگشتان بي حس و عاري از خونم

دانه هاي برف را که کودکانه ذوب مي شوند و

همانند شکر به انها مي چسبند

شماره مي کنند

زمستان پاره اي از من بود

من ان را اينجا در ميان روزهاي کوتاهم ديدم

ترسي در من است از اشيانه اي که مال من نيست

وبازوهام هرگزبه اندازه کافي براي رسيدن به گذشته اي

که از ان عبور کرديم بلند نيستند

اما تو

به گذشته ات برگرد

و خرجين زمين را بي هيچ ميلي به صعود به ازادي بشکاف

 

چي مي گي دروغ مي گي

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط کتایون بهرامی  |